تبليغاتX
دست نوشته های عاشقانه

دست نوشته های عاشقانه

آدرس یه وبلاگ جدید و البته عاشقانه اینم کاره خودمه

 

www.rm6766.blogfa.com

 

+ نوشته شده در 87/07/12 14:20 توسط ریحانه ربیعی |


www.rm6766.blogfa.com

 

+ نوشته شده در 87/07/12 14:17 توسط ریحانه ربیعی |


د.

داشتن تو حتی لحظه ای به تمام عمر بی کسی من می ارزد

همچون دیوانه ای که لحظه داشتن را در تمام رویاهایش باور دارد

 

و.

وابسته تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من

 حیات می بخشد

 

س.

سر سپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا در اغوشت مهمان کنی

 

ت.

تک سناره شبهای بی فانوسم شدی

روزی که از خدا نکه ای نور طلب کردم

 

د.

دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا

 

آ.

آرام دل بی قرارو عاشقم در چشمان تو موج میزند

وقتی به دریای نارآم اشکهایم مینگری

 

ر.

رازه مرگ دلتنگی هایم روزی است که دستان سرد تو پناه

دستان سردو بی نصیبم باشد

 

م.

مهتاب میسوزد تا ابد در آتش عشقت

که درد را به جان خربده است در بازار عاشقی

 

اینم چند تا متن عاشقانه کوتاه

 

* برای عزیزترین همپای لحظه هایم در غریبانه ترین لحظه های

تنهایی خویش چشمانم را تقدیم میکنم

تا هیچگاه به پاکی دوستیمان شک نکند

 

 

*حضورت حادثه ایست در زندگیم که می ستایمش

ثانیه های با تو بودن قله آرزوی من است

 و من افتخار این صعود را هرگز از خاطر نخواهم برد

 

 

*روزی سپری شد به امیدی که شب آید

شب آمدو دیدم به دلم تاب و تب آمد

ای دوست دعا کم منه دیوانه مبادا

در حسرت دیداره تو جانم به لب آید

 

 

*ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نظر دوست

صد باربنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

 

*نخواهم گل که گل بی اعتبار است

تمام عمر گل فصل بهار است

تو را خواهم من از گلهای عالم

که عطر تو همیشه ماندگار است

 

 

*خدای اطلسی ها با تو باشد

پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر

بجز دلواپسی ها با تو باشد

 

 

*مهم نیست فردا چی میشه     مهم اینکه امروز دوست دارم

مهم  نیست که فردا کجایی     مهم اینکه هر جا هستی دوست دارم

مهم نیست تا ابد با هم باشیم  مهم اینکه تا ابد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیه؟       مهم اینکه قسمت شد دوست داشته باشم

 

 

*دلت شادو لبت خندان بماند              برایت عمر جاویدان بماند

خدا را میدهم سوگند بر عشق            هر آن خواهی برایت آن بماند

به پایت ثروتی افزون بریزد                  که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد              برایت زندگی اسان بماند

 

 

*اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داندو من دانم و تنهایی من

 

 

*گر همین است خطایم که تو را دوست دارم

بعد از این بیشتر از پیش خطا خواهم کرد

 

 

*همه در حسرت یک پروازند

من به پرواز نمی اندیشم که تو ریبا تر از اندیشه یک پروازی

 

 

*من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم

که برای تو و تصئیر دلت میمیرم

 

 

*پس از مرگم بیا زیبا نگارم         بیا در جمع خوبان بر مزارم

سرت خم کن ببوس خاک مزارم   که من در زیره خاکم چشم انتظارم

 

 

*تو که آهسته می خوانی قتوت گریه هاست را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

 

 

* به جنگل سوخته خاطراتم سوگند درخت یادت را باغبان خواهم بود

 

 

*امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم

در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم

امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد

ایا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد

 

 

*زیباترین محظات را به پای زیباترین دقایق زندگیت خواهم ریخت

تا بدانی عاشق ترینم

 

 

*با تو هر جهنمی میشه بهشت            با تو میشه صد هزار قصه نوشت

با تو میشه خونه زد تو شهر عشق          اما افسوس نمی زاره سرنوشت

 

 

*ابر چشمم به هوای رخ نتو بارانیست 

 مثل دریای دلت دیده من طوفانیست

یک نظر کردی و دل گشت اسیرت اینک

پشت مژگان ۲ چشمت دل من زندانیست

 

 

*گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره

زیره پای هر غریبه ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی

آخ داره اشکام میریزه

نمیدونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

 

 

*دل من قایقو چشم تو   در یاست

نشستن در کناره هر ۲ زیباست

دل من قایق گم کرده راهیست

که در آرامش چشم تو پیداست

 

 

*در کویر سبز عشق این سخن از من بگیر

مرگ تو مرگ من است پس تمنا میکنم هرگز نمیر

 

 

*زمین لرزه ای به وسعت عشق شهر دلم را لرزاند

همکنون نیازمند یاری دلت هستم

 

 

*انتظار چیست؟ انتظار یعنی تا اخریت لحظه عمر به یاد تو بودن

 

 

*یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟ سبب سازه سکوته مبهمت کیست

برایش صادقانه مینویسم برای آنکه باید باشدو نیست

 

 

*رویایی از عشق از جنس بلور در بهشتی از خاطره برایت آرزو دارم

 

 

*به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

 

 

*غم بی  تو ماندن انچنان سنگین است که به هر اینه مینگرم میشکند

 

 

*در غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوستت دارم تاوان آن هر چه باشد.باشد

 

 

*ای معنای انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن یبخاطرت کافی  نیست

یک لحظه بیاست و یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

 

 

*خاموش باش قلب من تا رسیدن صبح

هر که صبورانه بامدادان را انتظار کشد

سپیده دم را عاشقانه در آغوش خواهد کشید

 

 

*قصه عشق من و تو به قشنگیه خیاله

منو تو ماهی و ابیم که جداییمون محاله

 

 

*عشق تو چون در دلم باشد چه غم چون که تا روز قیامت با توام

 

 

*خوشا آن دل که دلدارش تو باشی

چراغ هر شب تارش تو باشی

مریضی هم صفایی دارد ای دوست

به شرطی که پرستارش تو باشی

 

 

*از دنیا دلم خون بود که چشم تو پیدا شد

همون دنیای بی ارزش برام یک دفعه دنیا شد

 

 

*کوتاهترین فاصله برای گفتن دوست دارم یک لبخند است

یک دنیا لبخند برای تو

 

 

*لذتی که در بیقراری هاست در ثابت قدمی نیست

عاشق بی قرار عشق رو بهتر از عاشق بی خیال درک میکنه

و هر روز بیشتر عاشق میشه

بی قراری در عشق مثل آب و هوا واسه زنده موندنه

 

 

*یکی تنهاست تنها اومده

تنهات نمیزاره

تنها یه آرزو داره

که تو تنهاش نذاری

 

 

*آن که رخسار تو را اینچنین زیبا کرد   کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

یا نمیداد به تو این همه بیدادگری        یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

 

 

*عاشقان عاشق شدن کار دل است

دل که دادی پس گرفتن مشکل است

 

 

*هر کی که عاشق میشه میگه میمیرم برات

اما من نمیمیرم برات

می خوام بمونم باهات

طمع نفسهات برام یه عادت بشه

همیشه داشتن تو برام حکایت بشه

 

 

*نگاهم یاد باران کرده امشب

مرا سر در گریبان کرده امشب

غمو فریاد من از اینو ان نیست

دلم یاده رفیقان کرده امشب

 

 

*در مرام ما دوستان نیست رسم ترک دوست

چونکه با او عهد بستیم جان ماهم یاره اوست

 

 

*یه سبد گل یه دنیا خاطرات شیرین تقدیم به کسی که ندیدنش هم به

اندازه فراموش کردنش غیره ممکنه

 

 

*سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

 

*نتوان با اشک سرخ شاپرک عشق تو را تصویر کرد

نتوان با یک نظاره بر درخت از زمین تا اسمان پرواز کرد

نتوان عکس رخ تو را روی قلب شاپرکها قاب کرد

 

 

*روزگاریست که در این گوچه گرفتار توام

با خبر باش که در حسرت دیداره توام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری

تو طبیب دل من باش که بیمار توام

 

 

*نه نرو قرارمون این نبود بزار سکه بندازیم

اگه شیر اومد تردید نکن که دوست دارم

اگه خط اومد مطمین باش که دوست دارم

صبر کن سکه بندازیم

اگه دوست نداشتم اون وقت برو

 

 

*وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمانم بر میگردد

 

 

*ساده نمیشه تو رو داشت

باید پیشت ستاره کاشت

ماهو باید از اسمون

تو قاب چشم تو گذاشت

من از تو دل نمیکنم

عاشق ترینه نو منم

 

 

*سرم حاکه کفه پای رفیق است

دلم مجنون شهرای رفیق است

بهشت ارزانی خوبان عالم

بهشت من تماشای رفیق است

 

 

*نازه چشمانه نازت نازنینه ناز آفرین

ناز داری

ناز کن

نازتو بنازم نازنین

 

 

*باز در کلبه عشق عکس تو ما را ابری کرد

عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد

 

 

*هیچگاه ویترینی نداشته ام تا دلم را در ان به نمایش بگذارم

در قامت یک فروشنده دوره گرد عاشق تو شدم

از این روست که تمام خیابانهای شهر عشق مرا میشناسند

 

 

*تنها برنامه ای که دیدنش آرزوی من است

پخش زنده نگاه زیبای توست

 

 

*حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت

هیچ میدانی رمز عاشق بودن هر کس فقط این است

ساده دیدن

ساده بودن

ساده پذیرفتن

 

پس ساده میگویم

ساده دوستت دارم

 

 

امروز رفتم یه ساعت بخرم

ولی هر چی گشتم هیچ ساعتی به قشنگیه

اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم

 

 

*پس از دیدار با دوستانت یادت باشد که به دوستانی فکر کنی

که دیگر فرصتی برای در اغوش کشیدن یکدیگر ندارند

 

 

*۳ ستاره تقدیم تو

یک ستاره پره بوسه که دلم بی تو نپوسه

یک ستاره پره امید واسه هر کس که تو رو دید

یک ستاره پره رویا که قشنگه با تو دنیا

 

 

*رفتنت اغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کاره آسانیست حرفش را نزن

 

 

*روزگارم گله مندی شده است

من بگریم تو بخندی شده است

از دلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است

 

 

*برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت اورد

دیوانه هیچ نداشت و گریست

گمان کردن چون هیچ ندارد میگرید

اما هیچ کس ندانست

قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق

 

 

 

 

+ نوشته شده در 87/03/04 10:13 توسط ریحانه ربیعی |


در حضور خارها هم میشود یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یه متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسیم

ساقه های هرز هر بیشه ای را داس بود

حرفی از (کاش میشد)هم نبود

هر چه بود

احساس بودو

 عشق بودو

 یاس بود

 

+ نوشته شده در 87/02/30 10:52 توسط ریحانه ربیعی |


نمی بخشمت.......

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی.......

بخاطر تمام غمهایی که به صورتم نشاندی.......

 

نمی بخشمت.......

بخاطر دلی که برایم شکستی.......

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی.......

 

نمی بخشمت.......

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.......

بخاطر نمکی که بر زخمم پاشیدی.......

 

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی


چقدر لحظه ها زود میگذرن

انگار همین شب گذشته بود

یادت میاد انگار همین چند ثانیه پیش بود

گفتم که هرگز از تو.  نمیگذرم

و تو هم خندیدی و گفتی

نمیدونی چقدر دوست دارم

اما تو بالاخره ترکم کردی و فراموش کردی که یک روز دوستم داشتی

تو رفتی و موقع رفتن زمزمه کردی

تو رو خدا ازم نرنج

تو رفتی و موقع رفتن ناخواسته بردی چیزی رو که نباید می بردی

بی رحمانه شکستی چیزی رو که نباید میشکستی

 

اما من هنوز هم حاضر نیستم از تو بگذرم

چون به تو قول دادم که نگذرم

+ نوشته شده در 87/01/24 15:39 توسط ریحانه ربیعی |


 

خدایا منم مثله همه

 

منم عشقمو می خوام

 

خدایا من دیگه طاقت

 

ندارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

عشقه من تو رو خدا بیا پیشم تو رو خدااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در 86/12/16 16:17 توسط ریحانه ربیعی |


 

یه سوال؟

 

 

وقتی که گریه کردم گفتند بچه ای

 

 

وقتی خندیدم گفتند دیونه ای

 

 

وقتی جدی بودم گفتند مغروری

 

 

وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش

 

 

وقتی حرف زدم گفتند پررویی

 

 

وقتی ساکت بودم گفتند عاشقه

 

 

حالا ما که عاشقیم میگن گناهه

 

 

پس من چیکار کنم؟

+ نوشته شده در 86/12/16 16:16 توسط ریحانه ربیعی |


میخوام براتون هر چند وقت یه بار براتون بیو گرافی بازیگران را بزارم  این بار از

بازیگران ایرانی شروع کردم فعلا از لیست پایین به سه تای اول اکتفا میکنیم

در ضمن هفته به هفته عوض میشه پس حتما بیا بخون

بیوگرافی بازیگران ایرانی

جهت مشاهده ی بیوگرافی بازیگران ایرانی برو روی ادامه مطلب
محمدرضا فروتن
کتایون ریاهی
نیکی کریمی
بهروز وثوقی
جمشید هاشم پور
آناهیتا همتی
محمدرضا گلزار
فاطمه معتمدآریا
لاله اسکندی
فرامرز قریبیان
باران کوثری
فتحعلی اویسی
افسانه بایگان
لعیا زنگنه
حدیث فولادوند
ماهایا پطروسیان
پرویز پرستویی
زیبا بروفه
هانیه توسلی
پارسا پیروزفر
ابولفظل پورعرب
لیلا حاتمی
چکامه چمن ماه
هدیه تهرانی
علیرضا خمسه
امین حیایی
میترا حجار
جمشید مشایخی
پگاه آهنگرانی
بهرام رادان


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/12/03 12:25 توسط ریحانه ربیعی |


سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

 

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

 

مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...

 

آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

 

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

 

چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازيم به نام زندگي

 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

 

دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ

+ نوشته شده در 86/12/03 12:21 توسط ریحانه ربیعی |


شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره

 واسه هر کسی که میگم قصه اش و آتیش میگیره

 دله من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید

 آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

 

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد

 زلزله خیلی دلها رو  اون شب از قصه تکون داد

 غم ها اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن

 پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن

 

تو چرا از اینجا رفتی 

تو چرا از اینجا رفتی

 

تو که مثل قصه هایی

 گله ام از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی

 

شب رفتنت نوشتی که شدی قربونی تقدیر 

 شبه تلخ رفتن تو

 قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن

 

شب رفتنت که رفتی ، گفتی دیگه چاره ای نیست

 دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

 

شب رفتن تو یاسها دلمو دل داری دادن اونا عاشقن

 ولیکن، تنها نیستن که زیادن

 بارون اون شب دستشو از سره چشمام بر نمیداشت

 من تا می خواستم ببارم هر کسی میدید نمیذاشت

 

شب رفتن تو رفتم سراغه تنها عکست اون که واسم

 همه چیز بود .آره تنها یادگارت

 سرنوشت ما یه میدون ،زندگی اما یه بازی

 پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی

 

شب رفتن تو

 خوندن واسه من همه لالایی یکی می گفت

 که غریبی یکی میگفت بی وفایی

 

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم اوردن قصه ها

 واسه زخم بی تو بودن مرحم اوردن

 

 شب رفتن تو تسبیح از دسته گلدونا افتاد

 قلبه آرزوهام انگاری واسه همیشه وایساد

 

شب رفتن تو غربت جای اونجا اینجا پیچید

 دل تو بدون من زود ،رفت و خوشبختی مو دزدید

 

شب فتن تو دیدم یکی از قناریا مرد

 فرداشم عادته قسمت اون یکی ام با خودش برد

 

شب رقتن تو چشمات راست راسی چه برقی داشتن

 این همه آدم چرا من، اونابا من چه فرقی داشتن

 

شب رفتن تو پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

 قولتو آروم گذوشتم پیش قرآن لبه تاقچه

 

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

 پیشه شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

 

شب رفتن تو دیدم تاکه غم نیاد سراغت

 هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت

 

شب رفتن تو دیدم خیلیه غم های شاعر

 روی شیشمون نوشتم میشینم به پایت مسافر

 برو تا همه بدونن سفرم این قدا بد نیست

 واسه گفتن از تو اما، هیچ کسی شاعری بلد نیست

 


 

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت

 

 گرفته و بجاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

 

زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی

 

حس کنی که هنوز دوسش داری

 

چقدر سختهدلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی

 

که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

 

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

 

گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه

 

هنوز دوسش داری

 


 

پرده پنجره چشمانت را بردار

ببین دنیارا

دیدنی است

چشم ما رفتنی است

زندگی مهلت پرسیدن به ما نمی دهد

در جهانی که همش مضحکه و تکرار است

تکه تکه شدن یک دل چه تماشا دارد؟

پشت این پنجره ها جز هیچ بزرگ هیچی نیست

 


 

دوستم نداشت

دروغ میگفت

هر با ر که به سراغم میامد با گریه میگفتم

 راستش را بگو

اگر مهر بر دگری داری

 

تو را می بخشم

 

هر بار خنده ای میکردو میگفت جز تو مهر برکسی ندارم

تا اینکه یکروز با گریه به سراغم آمد

 

گفت مرا ببخش

 

بتو دروغ گفتم دل بر دیگری دارم

خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم

 

تو را نمی بخشم

 


 

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان

آسمان قلبم بی تو یا با تو بهاریست

همان لبخندی که توان را از من میربود

بر لبانت نقش بست

و به آرامی از من فاصله گرفتی

بی هیچ کلامی

من خاموش به تو نگاه میکردم

و در دل با خود میگفتم ای کاش این قامت نحیف

لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که

آسمان بهاری

یعنی

        ابر

           باران

                  رعدو برق

                               طوفان ناگهانی

 

و این جمله جمله ای بود برتر از هر خواهش برای ماندن

و تمنایی برای با تو بودن

 


دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم

خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم

 

نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم

غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم

 

تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم

بهاری و من آن عطر خوشت را دوست دارم

 

به هر لحظه کنارت بودنم را دوست دارم

تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم

 

 


من از خدا خواستم

نغمه های عشق مرا بگوشت برساند

تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی

و ببینی که سایه ام به دنبالت است

تا هرگز نپنداری تنهایی

ولی اکنون تو رفته ای

من هم خواهم رفت

فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو

 هستم

 

+ نوشته شده در 86/10/04 21:6 توسط ریحانه ربیعی |


تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینه ام

واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم

راز قد کشیدنت رو عمریه دارم میبینم

داری میرسی به خورشید ولی من بازم همینم

میزنن چوب زیره ساقت واسه لحظه های رستن

ریختن آب زیره پاهات هی منو شستنو شستن

توی سر ما و تو گرما واسه  تو نجاتم عمری

تو هجوم باد وحشی سپر بلاتم عمری

 آدمها هجوم آوردنت برگهای سبزتو بردن

توی پاییزو زمستون ساقت و به من سپردن

سنگینیت رو سینه من سایتم نصیب مردم

میوه هاتم که که آخرسر میشن قسمت هر قوم 

نه دیگه پا میشم خالی از هر شک و تردید

میرم اون بالاهامغرور تا بشینم جای خورشید

من به سایه ها نمیدم بسه هر چی سختی دیدم

اینقدر زجر کشیدم تا به آرزوم رسیدم

بزار آدمها بدونن میشه بیهوده نپوسید

میشه خورشید شدوتابید میشه آسمونو بوسید

 


 آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوقه زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 به اندازه هر روز تو عاشق باشی

 آنکه تو را می خواهد و به لبخندتو از خویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد آن اندازه که دلت می خواهد

 


 

چگونه بی تو سر کنم چگونه شب سحر کنم

بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم

 

بدون تو چه آسمان خراب گشته بر دلم

بدون تو یه ماهی بدون تنگ

 

بدون تو سکوت مرده ای خموش

بدون تو ستاره ای بی فروغ

 

بدون تو پرنده ای شکسته بال

بدون تو شبم شبی که ندارد او سحر

 

بدون تو غروب غم گرفته ام

بدون تو یه ابر تکه پاره ام

 

نمیکنم بدون تو زندگی بدون هیچ معطلی

 


 

کنار آشیان تو آشیانه میکنم

فضای خانه را پر از ترانه میکنم

کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم


 

سرگشته ام از این همه راهی که ندارم

    گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم

         من مانه ام و لایق تیغی که نبودم

             من مانهام و فرصت آهی که ندارم

 


+ نوشته شده در 86/10/01 14:50 توسط ریحانه ربیعی |


اگر روزی کسی از من بپرسد

 

که دگر قصدت از زندگی چیست

 

بدو گویم چو میترسم از مرگ

 

مرا راهی به غیر از زندگی نیست

 

من آن دم چشم بر دنیا گشودم

 

 که بار زندگی بر دوش من بود

 

چو بی دلخواه،خویشم آفریدند

 

مرا کی چاره ای جز زیستن بود

 

من اینجا مهمانی ناشناسم

 

مرا با آشنایانم سخن نیست

 

به هر کس روی کردم دیدم

 

مرا خبر او را ز من نیست

 

حدیثم را کسی نشنید نشنید

 

درونم را کسی نشناخت نشناخت

 

بر این چنگی که نام زندگی داشت

 

سرودم را کسی ننواخت ننواخت

 

برونم کی خبر داد از درونم

 

که آن خاموش و این اتشفشان است

 

نقابی داشتم بر چهره ارام

 

که در پشتش چه طوفانها نهان بود

 

همه گفتند عیب از دیده توست

 

جهان را بد چه میبینی که زیباست

 

ندانم راست هست این گفته یا نه

 

ولی دانم که عیب از هستی ماست

 

چه سود از تابش این ماه و خورشید

 

که چشمان مرا تابندگی نیست

 

 

جهان را گر نشاط زندگی هست

مرا دیگر نشاط زندگی نیست

 

 

+ نوشته شده در 86/09/30 14:40 توسط ریحانه ربیعی |


ای پاکدامنی که ز مریم گذشته ای

ای مایه وفا و صفا می پرستمت

 

در روح دیر باور و مشکل پسند من

آنگونه ای که همچو خدا می پرستمت

 

آنشب که داستان تو را گوش من شنید

غم خیمه زد بجانم و اشکم ز دیده ریخت

 

بیخواب چشم من،ز غم جانگداز تو

یک اسمان ستاره ز شب تا شپیده ریخت

 

ای اشک من بریز به دامان نو گلی

کز پاکدامنی ز نسیم سحر گذشت

 

من قوی تشنه ام که به ساحل نشسته ام

از من مکن کناره که دریای من تویی

 

گمکرده راه وادی شبهای محنتم

راهی نما که اختر شبهای من تویی

 

دامن کشان ز دیده من میروی به ناز

اما به دوستی قسم از دل نمی روی

 

با سر گرانی از بره من میروی ولی

دانم ز یاره غم زده غافل نمی روی

 

رفتی برو که اشک منت راه توشه باد

خرم بمان به دست دعا میسپارمت

 

هر جا میرسی ز من خسته یاد کن

هر جا که میروی بخدا میسپارمت

 

+ نوشته شده در 86/09/26 10:34 توسط ریحانه ربیعی |


خوشا آنکس که جانش از تو سوزد

چو شمعی پای تا سر برفروزد

 

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق

خوشا رسوایی و بد نامی عشق

 

خوشا بر جان من،هر شام و هر روز

همه دردو همه داغ و همه سوز

 

خوشا عاشق شدن اما جدایی

خوشا عشق و نوای بی نوایی

 

خوشا در سوز عشقی سوختن ها

درون شعله اش افروختن ها

 

چو عاشق از نگارش کام گیرد

چراغ آرزوهایش بمیرد

 

اگر می داد لیلی کام مجنون

کجا افسانه میشد نام مجنون

 

هزاران دل به حرمت خون شد از عشق

یکی در این میان مجنون شد از عشق

 

در این آتش هرآنکس بیشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

 

نوای عاشقان در بی نواییست

دوام عاشقی ها در جداییست

 

 

 

نشان انگیزو ماتم زایی ای عشق

عجب رسواگر و رسوایی ای عشق

 

اگر چنگ تو با جانی ستیزد

چنان افتد که هرگز بر نخیزد

 

تو را یک فن نباشد ذوفنونی

بلای عقل و مبنای جنونی

 

تو لیلی را ز خوبی طاق کردی

گل گلخانه افاق کردی

 

اگر بر او نمک دادی تو دادی

بدو خوی ملک دادی تو دادی

 

لبش گلرنگ اگر کردی تو کردی

دلش را سنگ اگر کردی تو کردی

 

به از لیلی فراوان بور در این شهر

به نیروی تو شد جانانه دهر

 

تومجنون را به شهر افسانه کردی

زهجران زنی دیوانه کردی

 

تو او را ناله و اندوه دادی

ز محنت سر به دشت و کوه دادی

 

چه دلها کز تو چون دریای خون است

چه سرها که از تو صحرای جنون است

 

به شیرین دلستانی یاد دادی

وز ان فرهاد را بر باد دادی

 

سو جان و دلش جای جنون شد

گران کوهی ز عشقش بیستون شد

 

ز شیرین تلخ کردی کام فرهاد

بلند اوازه کردی نام فرهاد

 

یکی را بر مراد دل ستانی

یکی را در غم هجران نشانی

 

یکی را همچو مشعل بر فروزی

میان شعله ها جانش بسوزی

 

 

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست

 

زندگی اجباریست

 

خبر از دله پر خونه گله یاس نداشت

 

باید اینجور نوشت هر گلی هم باشد

 

چه گله پیچک و یاس

 

زندگی اجباریست

 

 

 

+ نوشته شده در 86/09/24 11:34 توسط ریحانه ربیعی |


 

تو که بالا بلندو نازنینی

تو که شیرین لب و عشق افرینی

                                     

                         کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل

                         که فردا بر سره خاکم نشینی

 

 

 

آن روز با تو بودم

    امروز بی توام

 

                            آن روز که با تو بودم

                                بی تو بودم

 

امروز که بی توام

      با توام

 

 

تو آن همای بخت منی کز دیار دور

پر پر زنان به کلبه من پر کشیده ای

بر بامم ای پرنده عرشی خوش امدی

در کلبه ام بمان

ای آنکه همچو من

یک آشیان گرم محبت ندیده ای

با من بمان

یک عمر بی امید

همراه هر نسیم

بگلزر عشق ها

در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم

می خواستم گلی که دهد بوی آرزو

 

                                           اما نیافتم

 

شبهای بس دراز

بادیدگان مات

بر مرکب خیال

نشستم امیدوار دنبال یک ستاره

فضا را شکافتم

می خواستم ستاره امید خویش را

 

                               اما نیافتم

 

بس روزهای تلخ

غمگین و نامراد

همراه موجهای خروشان و بی امان

تا عمق بی کرانه دریا شکافتم

شاید بیابم آن گهری را که خواستم

 

                                         اما نیافتم

 

 

 

یافتم گمشده ای که در طلبش عمر من گذشت

اما کنون نشسته مرا روبه رو تویی

 آن کس که بود همراه باد سحر منم

و آن گل که داشت بوی خوش آرزو تویی

دیگر شبان تیره نپویم درآسمان

توآن ستاره ای که نشستی به دامنم

همراه موج در دل دریا نمی روم

 

تک گوهرم تویی که شدی زیب گردنم

نوشین لبی که جان به تنم میدهد تویی

عمره منی که تاب و توان داده ای به من

با من بمان که روشنی بخت من زتوست

اری تویی که بخت جوان داده ای به من

  

بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه خوبی است که از اب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

 

                              

 

 

اخرین لحظه رفتن تو یادم نمی ره

اشکام دونه دونه روی گونه های من نشسته بود

دلم از جور زمونه خسته بود

وقتی که تو بوسه هاتو میدادی

انگاری اتیش به قلبم می زدی

نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود

عشق بی دلیل من دستو پا گیرت شده بود

با نگاه تو به ساعت دله من شکستو ریخت

شیشه عمره منم تموم شدو هیشکی ندید

تو میرفتی رو تنه برگای خیس

فکر میکردم تو خیالت کسی نیست

عمریه چشم به در منتظر نامه های سالی یه بار

من می خوام ببینمت تو رو خدا فقط یه بار

بخدا دلم دیگه جای شکستن نداره

پیش قلب بی وفات نگاه من کم میاره

امان از خوش خیالی در به دری اوارگی

دیگه لعنت میفرستم به... به زندگی

 

+ نوشته شده در 86/09/24 10:38 توسط ریحانه ربیعی |


 

امتحان عشق

 

در جلسه امتحان عشق من ماندم و

 

یک برگه سفید

            یک دنیا حرف ناگفتنی

                    و یک بغل تنهایی و دلتنگی

 

درده دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود

 

قطره کوچکی

         سر سره بازی میکند

                و برگه سفیدم!متاسفانه

 

قطره را به اغوش میکشدعشق تونوشتنی

 

 نیست.در برگه ام

        کناره ان قطره یک قلب

               کوچک می کشم. وقت تمام است

 

                      برگه ها بالا

 

    

 

 توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم

راهی ترانه هایی که برای تو سرودم

زیر لب می خوندم ارووم تک تک ترانه هاتو

به امیدی که دوباره می شنوم بازم صداتو

ولی هر چی انتظار کشیدم نیومدی

هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

همه ترانه هام توی گریه گم شدن

زیر پام خیس شد از اشکام تو ازم نیومدی

به خودم می گم هر جا که باشی میای سراغم

اخه گفته بودی جز من هیچ کسی و دوست ندارم

باورم نمیشه از من ببری واسه همیشه

اخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه

 

        گفتم اخه مگه میشه تو بیاد من نباشی

       مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جداشی

                       

          

 

 

من از ساعت متنفرم

 

      از این اختراع عجیب بشر

 

  که جای خالی تو را به رخ دلتنگی های من میکشد

  

 ای با ناز نگاهت دلمو دیونه کردی

پا گذاشتی توی سینه ام توی قلبم خونه کردی

ای که وقتی تو رو دیدم دله تنهام زیرو رو شد

با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه ارزو شد

طفلی قلب عاشق من به خودش می گفت همیشه

ارزوی با تو بودن یه روزی راست راسی میشه

ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاده من نبودی

من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی

تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد

میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد

تو که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید

همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید

من که عاشق تو بودم

چرا عشقمو ندیدی

چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی

 

+ نوشته شده در 86/09/16 12:36 توسط ریحانه ربیعی |


 

 

تو این عشق و رفاقت  نداشتی تو صداقت

همون عهدی که بستی خودت اونو شکستی

عجب حوصله داری که بازم گله داری

ولی ای گل نازم همینه همه رازم

فدای تو شدم من نگفتم که فدا شو

فقط گفتم عزیزم تو یاره دله م شو

تو هم رفتی ز پیشمزدی تیشه به ریشم

که با چشم پر ابم حالا خونه خرابم

میشینم سره راهت به امید نگاهت

میگم نامهربونم شدی ورد زبونم

 

بپای همه حرفات نشستم.ننشستی

 

از اون زخم زبونات شکستم. نشکستی

 

   

 

  تو میایی یقین دارم که میایی

 

زمانیکه مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند

 

تو می ایی یقین دارم که میایی

 

                         

 

 

سرتو انداختی پایین  راتو کشیدی و میری

انگار نه انگار که یه روز می گفتی بی من میمیری

داری ازم دور می شی و نگاهه نمی کنی

این دفعه راست راسی داری میری و ترکم میکنی

نرو

نرو

نمیتونم بیتو دووم بیارم

نرو

نرو

که بی تو من سیاهه روزگارم

قولو قرارمنو چی شد رویای عاشقونمون

اون همه عطری عشقی که پیچیده بود تو خونمون

اون همه حرفهای قشنگ که واسه من میزدی

اون همه احساسی رو که هر دو ازش دم میزدی

                    

 

 

 

 چگونه فراموشت کنم ترا که سالها سایه ات را

میدیدم و تپش قلبت را حس میکردم

به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا میکردم

که خدایا پس کی او را خواهم یافت

برایم تمامی اسمها بیگانه شده ان و تمامی

خاطراتت مرده اند

قلبم را به تو میدهم

نگاهم از ان توست

و شانه هایم را که نپرس دیگر

با من غریبه اند و تمامی لحظات تود را می خواهند

و برای عطر نفسهایت دلتنگی میکنند

چگونه فراموشت کنم

تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید

عشق هدایتم کردی

عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

اهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشقانه ات دلش را بدست اوردی

 

+ نوشته شده در 86/09/15 9:15 توسط ریحانه ربیعی |


 

 

هدیه شیطان

 

چه مغرورانه اشک ریختیم

                                        سکوت کردیم

                                            التماس کردیم

                                              از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود

و عشق هدیه خداوند

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم

هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم

 

 

+ نوشته شده در 86/09/15 8:47 توسط ریحانه ربیعی |


اونکه یه وقتی تنها کسم بود

   تنها پناه دله بی کسم بود

     تنهام گذاشتو رفت از کنارم

        از درد دوریش من بی قرارم

          خیال میکردم پیشم میمونه

             ترانه عشق واسم می خونه

                خیال میکردم یه همزبونه

                   نمیدونستم نا مهربونه

 

 با این که رفته اما هنوزم

      از داغ عشقش دارم میسوزم

         فکرو خیالش همش با هامه

            هر جا که میرم جلو چشامه

               دلم می خواد تا دووم بیارم

                   رو درد دوریش مرحم بزارم

                       اما نمیشه راهی ندارم

                           نمی تونم من طاقت بیارم

 

 


 

مرا کاشانه چون غم خانه ای بود

تو این غم خانه را گلخانه کردی

زدست قاصدک گل را گرفتم

به هر گلبرگ ان صد بوسه دادم

پس از ان با دلی اکنده از شوق

به ارامی به گلدانی نهادم

شبانگه گرد گل پروانه گشتم

به یاد تو به گل بس راز گفتم

حکایت ها که با تو گفته بودم

به جای تو به گلها باز گفتم

میان دسته گل.زنبقت را

ز اشک چشم گریان اب دادم

گل ناز تو را بوسیدم از شوق

ولی ان گل کجا ناز تورا داشت

نشانی داشت از بوی تو اما

کجا چشم فسونساز تو را داشت

به روی برگ زیبای گل سرخ

نهادم با دلی غمگین لبم را

به امیدی که با یاد لب تو

به صبح ارم به شادی یک شبم را

ولی هر چند بوسیدم گلت را

دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت

در انحالت که گرم بوسه بودم

گل سرخ تو در گوشم چنین گفت

گل سرخم. مخوان ای عاشق مست

که من پیش لب یاره تو خارم

به سرخی گرچه دارم رنگ ان لب

ولی شیرینی و گرمی ندارم

 

     


                    

زبانم را نمی فهمی

نگاهم را نمیبینی

                                  ز اشکم بی خبر ماندی و

                                   اهم را نمیبینی

سخنها خفته در چشمم

نگاهم صد زبان دارد

                                سیه چشما!

                                     مگر طرز نگاهم را نمیبینی

سیه مژگان من

موی سپیدم را نگاهی کن

                               سپید اندام من

                                    روز سیاهم را نمیبینی؟

پریشانم

دله مرگ اشیانم را نمی جویی؟

                             پشیمانم

                                  نگاه عذر خواهم را نمیبینی؟

گناهم چیست جز عشق تو

روی از من چه می پوشی؟

                            مگر ای ماه من!

                                 چشم بیگناهم را نمیبینی

 

 

+ نوشته شده در 86/09/15 0:51 توسط ریحانه ربیعی |


 

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات

اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و دردو بی کسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجازه هست خیال کنم تا اخرش مال منی

خیال کنم با رفتنت دله منو نمیشکنی

 

اگر کلمه دوست دارم

 

قیام علیه بندهای من و توست

اگر نمایانگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست

اگر پایان دهنده جدایی هاست

اگر نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلید زندان  من و توست

 

در دادگاه عشق متهم قلبم بود

مغز من قاضی

وکیلم دلم

متهم قلبم بود

و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نامم را بلند خواند

جرم من عشق بود

عشق من یاد تو بود

پس محکوم شدم به تنهایی و اعدام

 

کنار چوبه دار از من خواستند تا اخرین

 خواسته ام را بگوییم

 

و من گفتم به او بگویید دوستش دارم

 

 

 

دلخسته از امروزو فردای بهارم

چیزی شبیه بادو باران کوله بارم

باران نمیبارد ولی امشب به جای

یک اسمان بی تو نشستن گریه دارم

در دفتر بی سرنوشتیهای دنیا

من چک نویس برگهای روزگارم

فرهاد تویی شیرین باشم یا نباشم

یک بیستون سردو خالی درد دارم

 

                 

+ نوشته شده در 86/09/14 18:11 توسط ریحانه ربیعی |


 

توی اغوش بخشاینده تو

قلبم تند تر از همیشه تپید

با صدایت مرا نوازش کردی

مهربان و پاک بود

در اغوشت غرق محبت شدم

به تو تکیه کردم

نگاهت مهربان است

صدایت ارامش

 دستانت بخشنده

و بویت بوی بهار عشق

با تو احساس امنیت می کنم

احساس زیبایی احساسی که مرا از تمام بدیها

و بی رحمی ها حفظ میکند

روز تولد عشق قلبم را بتو هدیه کردم

دستت را به من دادی تا یکی شویم

و پرواز کردیم تا بی کرانه ها

 

مرا به فصل رفته عشق نسپار

 

نگذار کم شوم از اینده تو

 

به من فرصت بده تا دوباره در اغوش بخشاینده

 

 تو گم شوم

 


حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری

رفتی بی وفا و گفتی که منو دوسم نداری

حالا باز دوباره بارون میخوره رو تنه شیشه

اخه چی کم شده از تو که میری واسه همیشه

 دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجابیی

یاده تو می افتم هر وقت هی میگم

جای تو خالی

روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما

با سنگ نفرت تو پریدم از بومه دنیا

حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم

هی میگم کجایی اخه. اخه من دل به کی بستم

دیگه خسته ام از این عشق خیالی هی میگم

جای تو خالی


 

یادته بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیره

 بارون که نکنه نامردی اشکاتو بببینه و بهت بخنده

گفتم اگر بارون نیومد چی؟

گفتی اگه چشمای قشنگت بباره اسمون گریه اش

 میگیره

گفتم یه خواهش دارم

وقتی اسمون چشام خواست بباره

قول میدی تنهام نذاری

گفتی حتما

حالا  دارم به خاطر دوری تو گریه میکنم

و تو همان............. هستی که

با بی رحمی به من میخندی

 

 

 

+ نوشته شده در 86/09/14 17:36 توسط ریحانه ربیعی |


  به او بگویید دوستشدارم

 

به او که قشنگترین بهانه من برای بودن است

 به او که عمق نگاهش را می فهمم

به او که صدای پایش را می شنوم

به او که گله همیشه بهار من است

به او که لحن کلامش را میشناسم

به او که عشق جاودانه من است

به او که قلبش به وسعت دریاست

 که قایق دله من در ان غرق شده

به او که مرا از این زمین خاکی به

 سرزمین نو رو شعر و ترانه برد

وچشمانم را به دنیای زیبایی باز کرد

 

+ نوشته شده در 86/09/14 17:36 توسط ریحانه ربیعی |


 

کاش زندگی شعر بود تا برایت یک دنیا شعر می سرودم

تا با اهنگش در خلوت بی کسی هایت هیچ گاه تنها نمانی

کاش زندگی قصه بود تا برایت یک دریا قصه میگفتم

تا همسفر ماهیهای ازاد اقیانوس خوشبختی را پیدا کنی

 

                    

             

             

               

                

                 

                  

                   

                    

                    

 

+ نوشته شده در 86/09/14 17:11 توسط ریحانه ربیعی |


 

 

دیرگاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر ایینه ز من بی خبر است

همدم سردی یخها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

که نبینم که چه تنها شده ام

                         

                                  

                         

 

 

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

همیشه یه نفر میره و ادمو تنها میزاره

میره و یه دنیا خاطره پشت سرش جا میذاره

همیشه یه دله غریب یه گوشه تنها می مونه

یکی مسافر میشه و یکی این وره دنیا می مونه

بیا و برای کوچه ای که بی تو لبریزه غمه

ابری تر از اسمونش ابرای چشمای منه

بیا واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست

بیا واسه پنجره  ای که عاشق دیدن توست

 

 

+ نوشته شده در 86/09/14 16:48 توسط ریحانه ربیعی |


عشق یعنی برترین احساس

اشتیاقی عالمگیر

نیرویی بس عظیم و شوری شگفت انگیز

عشق یعنی دوری جستن دیگری

دوری جستن از شکل دلخواه خود به او دادن

دوری جستن ز تسلط بر او

و دوری جستن از فریب دادن اوست

 

عشق یعنی دستهایم مال توست

چشمهای خستهام دنبال توست

عشق یعنی ما گرفتاره همیم

دوستداره هم طرفداره همیم

عشق غیر از تاولی پردرد نیست

هر که این تاول ندارد مرد نیست

امدم تا عشق رامعنی کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

امدم دیدم که جای لاف نیست

 

عشق

 

غیر از

عین

شین

قاف نیست

   

 

+ نوشته شده در 86/09/14 16:48 توسط ریحانه ربیعی |


 

عشقم را نثار تو کردم اما نپذیرفتی

زندگیم را وقف تو کردم اما نپذیرفتی

عشقم را به تو هدیه کردم اما ان را دور انداختی

کاش روزی ان را به من برگردانی

 

 

+ نوشته شده در 86/09/14 9:17 توسط ریحانه ربیعی |


 

لحظه های من گرفتار سکوتی سردو سنگینن

و چشمانم که تا ذیروز به عشقت میدرخشید

نمیدانی چه غمگینن

 

                                                       

+ نوشته شده در 86/09/14 9:13 توسط ریحانه ربیعی |


میان بغض تولد لحظه های

بی قرارم کسی هست برای امدن که

 هرگز نیامده

امادنش را با فانوس

دعا

 بوسه

و سنگ فرشی مرمرین از عشق

 

          به انتظار مینشینم               

 

                                                               

+ نوشته شده در 86/09/14 9:9 توسط ریحانه ربیعی |


یکی گفت و یکی نگفت

اونیکه گفت تو بودی

و اونیکه دوست دارم را به هیچ کس

 جز تو نگفت من بودم

     

یکی موندو یکی نموند

اونیکه موند تو بودی و

اونیکه بی تو نمیتونست بمونه من بودم

   

+ نوشته شده در 86/09/14 9:5 توسط ریحانه ربیعی |


من نشانی از تو ندارم

 

اما نشانی ام را برای تو مینویسم

 

در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی

 

قدم بگذار

 

خیابان غربت را پیدا کن و وارده

 

کوچه پس کوچه های تنهایی شو

 

کلبه غریبی ام را پیدا کن

 

کنار بید مجنون خزان زده و کناره مرداب

 

 ارزوهای رنگی ام

 

در کلبه ای را باز کن

 

و به سراغ بغض خیس پنجره برو

 

حریر غمش را کنار بزن مرا میابی

 

 


میروی تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی

ان همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم

ایینه احساسکرد

ایینه شو گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

 

کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی

 

                   


 

تکیه بر دیوار کردم

خاک بر پشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

ان قدر رنجی که دنیا بر دل من می کند

بر دل هر کس کند او ترک دنیا میکند

 

 

+ نوشته شده در 86/09/14 9:0 توسط ریحانه ربیعی |


DESIGN BY :MINOS X

پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار
به اندازه یک نگاه
به انداره یک لبخند
تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386




    تعداد بازديدها: